
در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «خدایم را چه بخوانم، محبت یا خشونت» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سلام دوستان عزیزم.امروز میخوام خاطره ای رو برای شما نقل کنم که از اهمیت بسیاری برخوردارهنه تنها من بلکه خیلی از آدمها بخاطر محبتی که در مسیحیت احساس کردن وجود داره به کلیسا جذب شدن.همیشه یادم هست که پدرم م...
ادامه مطلب
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «معجزه» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سلامدوستان ببخشید بابت اینکه چند وقتی نبودم و جواب کامنت های شماهارو ندادم. واقعا ممنونم. انقدر کامنت داشتم که سرم داشت گیج میرفت و خیلی ها نگرانم شده بودن. واقعا همونطور که شماها منو دوست دارید من نیز شمارو دوست دارم.راستشو بگم شبهای قدر اومد...
ادامه مطلب
باسلام خدمت دوستان عزیزم این خاطره دقیقا بعد از اون روزی اتفاق افتاده است که من در جلسه دعا برای کشور فلسطین دعا کردم و از خدا خواستم تا از پیشروی ارتش اسراییل جلوگیری کنه، هفته بعد در کلیسا این اتفاق رقم خورد. مثل همیشه برای جلسه دعا رفتیم به کلیسای نیلو، کشیش مهرداد سجادی واعظ جلسه بود، جلو رفتم و از آنجایی که فکر می کردم ایشون از خواهر شیوا حبیبی روشنفکر تر هستند و می توانم با ایشان راحت تر صحبت کنم موضوع هفته پیش که با خواهر شیوا حبیبی اتفاق افتاد را برای او بازگو کردم و به او گفتم. برادر مهرداد من هفته پیش برای کشور فلسطین دعا کردم و از خدا خواست...
ادامه مطلب
سلام دوستان ببخشید بابت اینکه چند وقتی نبودم و جواب کامنت های شماهارو ندادم. واقعا ممنونم. انقدر کامنت داشتم که سرم داشت گیج میرفت و خیلی ها نگرانم شده بودن. واقعا همونطور که شماها منو دوست دارید من نیز شمارو دوست دارم. راستشو بگم شبهای قدر اومده بودم به ایران. شب قدر داشتم وبلاگ رو چک می کردم و دیدم خیلی ها برام نوشتن برای احیا برو به یکی از مسجاد مثل ما. راستش رو بگم آره رفتم. رفتم و در بین کلی آدمها نشستم و خدارو صدا زدم. اون آقای که داشت صحبت میکرد و قرآن رو بسر گرفته بود انگار تمام حرفاش بامن بود. میگفت: باخدا آشتی کنید امشب خدا به کودک در رحم مادر هم...
ادامه مطلب