سلام
دوستان ببخشید بابت اینکه چند وقتی نبودم و جواب کامنت های شماهارو ندادم.
واقعا ممنونم. انقدر کامنت داشتم که سرم داشت گیج میرفت و خیلی ها نگرانم شده بودن. واقعا همونطور که شماها منو دوست دارید من نیز شمارو دوست دارم.
راستشو بگم شبهای قدر اومده بودم به ایران. شب قدر داشتم وبلاگ رو چک می کردم و دیدم خیلی ها برام نوشتن برای احیا برو به یکی از مسجاد مثل ما.
راستش رو بگم آره رفتم. رفتم و در بین کلی آدمها نشستم و خدارو صدا زدم.
اون آقای که داشت صحبت میکرد و قرآن رو بسر گرفته بود انگار تمام حرفاش بامن بود.
میگفت:
باخدا آشتی کنید
امشب خدا به کودک در رحم مادر هم محبت می کنه چه برسه به تو که از راه دور اومدی.
الان که دارم می نویسم باورتون شاید نشه اشکام روی گونه هامه.
شاید باورتون نشه. نه نه البته میدونم باورتون میشه. خدارو حس کردم. واقعا حسش کردم و منو ببخشید که نمی تونم این حس رو روی کاغذ بیارم. قلمم از نوشتم حسم ناتوانه
مرسی از همتون.
آرامشی که سالهاست گم کرده بودم رو در اون شب حسش کردم.
راحت خوابیدم
خدا ممنونم
دیروز من فردای تو...ما را در سایت دیروز من فردای تو دنبال میکنید
برچسب: معجزه,معجزه خدا,معجزه عشق,معجزه در کنکور,معجزه قرآن,معجزه خاموش,معجزه کلمات,معجزه شکرگزاری,معجزه ختم سوره,معجزه الهی,
نویسنده:
بازدید: 28