
باسلام خدمت دوستان عزیزم این خاطره دقیقا بعد از اون روزی اتفاق افتاده است که من در جلسه دعا برای کشور فلسطین دعا کردم و از خدا خواستم تا از پیشروی ارتش اسراییل جلوگیری کنه، هفته بعد در کلیسا این اتفاق رقم خورد. مثل همیشه برای جلسه دعا رفتیم به کلیسای نیلو، کشیش مهرداد سجادی واعظ جلسه بود، جلو رفتم و از آنجایی که فکر می کردم ایشون از خواهر شیوا حبیبی روشنفکر تر هستند و می توانم با ایشان راحت تر صحبت کنم موضوع هفته پیش که با خواهر شیوا حبیبی اتفاق افتاد را برای او بازگو کردم و به او گفتم. xa0xa0بر...
ادامه مطلب
سلام دوستان خیلی وقته که خاطره ای رو ننوشتم. آخه کمی به آرامش رسیدم و نمیخوام مجدد با یادآوری اون خاطرات تلخ برای خودم ارامشم رو از دست بدم. فقط اینی که میخوام بگم انقدر برای جالب بود که نتونستم در موردش مطلبی ننویسم. دو عزیز که در وبلاگ من باهم آشنا شدن و بعد از خواندن خاطرات وبلاگ، تصمیم میگیرن وبلاگی با موضوع حقیقت بندگی راه بندازن تا خداوند را بهتر بشناسن. واقعا لذت بردم و خوشحالم که وبلاگ تأثیر خودش را داشته. از خداوند و این دوعزیز ممنونم و در این راه براشون آرزوی موفقیت دارم. این هم مطلبی ...
ادامه مطلب