به گناهت اعتراف کن تا آزاد شوی

خرید بک لینک

یروز که مثل همیشه برای دعا به کلیسا رفته بودیم، سه شنبه بود، همه جمع بودن، معمولا جلسات دعای ما اینگونه برگزار میشد، بعضی وقتها از صبح بود تا عصر و بعضی وقتها هم از ساعت 16 تا 20، روزی که در آنجا بودیم تایم 16 تا 20 بود، ابتدا موعظه ای شنیدیم و بعد به گروه های پنج نفره تقسیم شدیم و دعا کردیم، بعد به صورت دسته جمع، در بین اعضاء دعا کننده خواهری حضور داشت به نام (م) که بسیار گریه می کرد و غم فراوانی در چهره او موج میزد، یکی از خانم ها به سراغ او رفت و با او کمی صحبت کرد و یکدفعه با صدای بلند به او گفت نه عزیز من شما باید به گناه خود در جمع اعتراف کنی تا از شر شیطان ازاد شوی، اون خواهری که بسیار گریه می کرد پذیرفت که باید به گناه خود اعتراف کند، در همانجا ایستاد و گفت میخواهم به گناه خود اعتراف کنم، من مرتکب دزدی شدم ای خداوند و تابحال از کیف خیلی ها پول برداشتم و حالا میخوام توبه کنم و از این عمل خویش سخت پشیمانم. دعای خواهرمان تمام شد و جلسه روال عادی خود را طی کرد و پایان یافت. چند روز بعد که برای جلسه عبادتی هفتگی خود به کلیسا آمدیم دیدم که انتظامات از ورود اون خواهری که به گناه خود اعتراف کرده بود جلوگیری کرده و به داخل کلیسا اورا راه نمی دهد. سوال کردم موضوع چیست گفتند که مشایخ دستور دادند که این خواهر دیگر به کلیسا نیاید و علت آنرا هم نگفتند.

مشخص بود که چرا این دستور را داده اند و علت آن اعتراف به دزدی اون خواهر بود، مسائل مادی برای کلیسا در اولویت اول است و شاید با خود گفته اند نکنه که یوقت از دفتر کلیسا سرقت کنه، اون خواهر می گفت خودتون گفتید اعتراف کنم و حالا چرا ترد کردید منو؟ این است محبتی که می گفتید؟

برام جالب بود که پس چرا در مسیحیت می گویند اعتراف کن تا آزاد شوی، میخوان موچ آدمو بگیرن تا بیرونمون کنن یا چه؟!!!. خلاصه اون خواهر از اون کلیسا رفت و بلکه فکر کنم از مسیحیت رفت.

دیروز من فردای تو...

ما را در سایت دیروز من فردای تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 17:54

صفحه بندی