لطفا این خاطره ای که از یکی از خواهران مسیحی نقل می کنم را با دقت مطالعه بفرمایید. همانطور که در گذشته عرض کرده بودم خیلی ها هستند که همانند من صدمات زیادی از کیلسا دیده اند و بخاطر در خطر بودن موقعیت و منافعشان قادر به افشاگری نیستند. شکرخدا یکی از خواهران مسیحیم خاطره ای را از امریکا برای من ارسال کرده که تقدیم شما عزیزان می کنم.
به این خاطره توجه کنید:
درست بخاطر دارم در سفر اولم به آمریكا وقتی دختر بچه ای ده، دوازده ساله بودم روزی خانواده ای كه نزد آن ها زندگی می كردم، مرا همراه خودشان به كلیسا بردند برای اینکه مسیحی شوم. بعد از این كه مراسم دعای روز یكشنبه تمام شد، فردی از مسؤولین كلیسا مرا به محوطة جلوی محراب برده و کشیش پرسید: تو به چی اعتقاد داری؟
گفتم: من به خدا اعتقاد دارم و او را می پرستم.
کشیش گفت: چه دلیلی برای اینكه خدا هست، داری؟
گفتم: خدا ما را خلق كرده و غیر از این نمی تواند باشد.
کشیش گفت: اگر همین حالا هر چه از خدا بخواهی به تو می دهد؟
ماندم چه بگویم.
بلافاصله کشیش گفت: اما من همین حالا هر چه از مسیح بخواهم به من می دهد.
گفتم: چطور؟ حرفت را ثابت كن
کشیش گفت: الان از مسیح می خواهم از زیر پایم آب بیرون بیاید.
درست یادم است در همان مكان محلی را با خاك پوشانده بودند. او پایش را به زمین كوبید و من یكباره دیدم زمین خیس شد. متعجب شدم. دور و برم را نگاهی كردم. باورم نمی شد. واقعا آب زد بیرون. با خود گفتم پس چرا گاهی اوقات ماهرچه میخواهیم الله به ما نمی دهد. با غم فراوانی آنجا را ترک کرده و به خانه برگشتم.
بعد از مدتی به صورت اتفاقی با خانواده 2 ساعت زودتر به کلیسا رفتیم برای تمیز کردن کلیسا. یکدفعه یاد موضوعی که برایم اتفاق افتاده بود افتادم و سریع به آن مکان رفتم. در همانجایی که آب زده بود بیرون ایستادم و پایم را به زمین کوبیدم، چند باری پایم را کوبیدم ولی خبری از آب نبود ولی صدای پا کوبیدنم یجوری بود، خم شدم و با دست خاکها را کنار زدم و دیدم بطری آبی زیر خاکها مخفی است و متوجه شدم که آن کشیش به این بطری ضربه زد و آب بیرون آمد و متوجه شدم اسقف و کشیش اعظم کلیسا انسان فریبکاری است و با فریب قلب مرا مجذوب مسیحیت کرد.
جای بسی تأسف است
نقل از خواهرم م-ب
دیروز من فردای تو...
ما را در سایت دیروز من فردای تو دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 82