به حق چیزهای ندیده

خرید بک لینک

سلام خدمت دوستان عزیزم

در ابتدا باید معذرت خواهی کنم بخاطر اینکه مدتی ننوشتم!

امروز میخوام خاطره ای را برای شما بگم که مطمئنا باعث تعجب شما خواهد شد.

خیلی از ایرانی هایی که مسیحی شدن به کشور ترکیه رفتند و با عناوین مختلف درخواست پناهندگی دادن، مثلا یکیشون میگه دنبال من هستن، یکیشون میگه منو بازداشت کردند و کتک زدن و بخاطر همین مجبور شدم فرار کنم. یبار به یکیشون گفتم چرا اومدی؟

گفت مجبور شدم فرار کنم و اگر میموندم مدتها باید میرفتم زندان و در حال تعقیب بودم.

گفتم چجوری اومدی؟

گفت با هواپیما!!!!!!!!!!!!!!

گفتم تو چطور مجرمی برای ایران هستی که هم دنبالت بودن و هم ممنوع الخروجت نکردن؟

رنگ از رخسارش پرید و گفت ترخدا اینو به سازمان یوئن نگی ها.

بهش گفتم نه نمیگم من هم خودم مثل تو مسیحی هستم ولی چرا با این دروغ ها چهره ایران رو خرابتر می کنی. بخاطر بدست آوردن یک زندگی بهتر چرا کشورت را اینجوری میفروشی. بگو من ایران نمی تونستم زندگی کنم و دروغ چرا میگی!!!

خلاصه این صحنه خیلی منو آزرد. بارها و بارها خواستم خودم اینجوری برای گرفتن اقامت به یوئن مراجعه کنم ولی هیچوقت راضی نشدم که پل های پشت سرم را نابود کنم و کشورم را اینجوری بدنام کنم.

این مسئله گذشت تا اینکه یروز یکی از دوستام بهم گفت می آی بریم فرودگاه استانبول بدرقه یکی از بچه هایی که داره میره امریکا و اقامت گرفته. گفتم باشه بریم

اسم اون دوست اشکان بود که مدت 5 سال در ترکیه بوده و با کیس مسیحی پناهنده شده بوده

در فرودگاه هنگامی که داشتیم با اشکان صحبت می کردیم یکدفعه کتاب مقدس خودش را از کیفش درآورد و داخل سطل زباله انداخت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از تعجب داشتم شاخ در می آوردم و بهش گفتم دیوانه چیکار می کنی چرا کتاب مقدسو انداختی سطل زباله؟؟؟؟؟؟؟

اشکان گفت 5 ساله دارم تحملش می کنم و دیگه به اون نیازی ندارم و کارم باهاش تموم شده.

به اشکان گفتم پس یعنی همه مسیحی بازی هات دروغ بود دیگه آره؟ گفت پ ن پ راست بود.

به اشکان گفتم پس تو تواین پنج سال در ترکیه اینهمه آدم های مختلف را به مسیح دعوت کردی و از معجزات خدا برای اونها گفتی و خیلی ها را مسیحی کردی و تکلیف اونها چیه که از طریق دروغ های تو مسیحی شدن و حرفهای تورا باور کردن؟؟؟

اشکان گفت مجبور بودم فیلم بازی کنم تا کارم درست بشه و از این به بعد قول میدم که کسی را گول نزنم.

سرم را تکان دادم و بهش گفتم برای تو متأسفم و فرودگاه را ترک کردم و هرچه صدایم زد برنگشتم

اونجا بود که تمام سالهایی که با موعظات کشیش ها سر کرده بودم اومد جلوی چشمام و با خودم گفتم نکنه من هم تمام این سالها دروغ شنیدم و سرکار بودم؟؟

بعدها برام روشن شد که مثل اشکان خیلی در ترکیه حضور دارند و درواقع کیس مسیحیان پلی هستش برای رفتن به اروپا و امریکا و تعداد انگشت شماری هستن که واقعا مسیحی هستن.

دوستان عزیزم با فکر تصمیم بگیرید و انتخاب کنید. عجولانه تصمیم گرفتن من در مورد مسیحیت و مسیحی شدن سالیان سال هست که منو در گودالی انداخته که به راحتی قادر نیستم بیام بیرون.

برام دعا کنید

مچکرم

دانیال

دیروز من فردای تو...

ما را در سایت دیروز من فردای تو دنبال می‌کنید

برچسب: چیزهای,ندیده, نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:52

صفحه بندی